پستونک ثنا جونی
سلام به ثنا جون عزیزم.یکی یه دونه مامان امروز میخوام از پستونکت برات بگم که خیلی دوسش داشتی و بهش مه میگفتی.من همش دلشوره داشتم که تو دیگه بزرگ شدی و چطوری پستونک و ازت بگیرم شنیده بودم که خیلی سخته مخصوصا اینکه خیلی بهش تو این اواخر وابسته شده بودی و همش تو طول روز میخواستی بذاریش دهنت.اوایل که فقط برای خوابیدنت بود.خلاصه اینکه روز 22 مرداد که پنجشنبه بود رفتیم بهداشت و اومدیم که کلی هم خانم توی اونجا غر زد بهمون که فلان و بهمان.وقتی اومدیم خونه تصمیم گرفتم دیگه بهت پستونک و ندم خودم کلی استرس داشتم تارسیدیم خونه بهونش و گرفتی وشروع کردی به گریه مونده بودم چیکار کنم بخدا.سر پستونک وبا قیچی بریدم ودادم بهت نمیدونی چقد اعصابم داغون ب...
نویسنده :
مامان مرجان
16:48



